یوسف می دانست که تمام درها بسته اند
اما بخاطر خدا و تنها به امید او
به سوی درهای بسته دوید و تمام درهای بسته برایش باز شد.
اگر تمام درهای دنیا هم به رویت بسته شدند
تو هم بخاطر خدا و با اعتماد به او به سوی درهای بسته بدو
چون *خدای تو و یوسف یکیست*
موضوعات مرتبط: ☆اجتمایی★ ، ★دلنوشته☆ ، ،
ﺑـــﻪ ﺑﻌﻀــﯽﻫـــﺎ اوﻧﻘﺪﺭ ﺑﻬــــــــﺎ ﻣﯿـــﺪﯼ ﮐـﻪ
ﯾـﻪ ﺭﻭﺯ ﺧــﻮﺩت هم ﺩﯾﮕـﻪ ﻧﻤﯿﺘـــــﻮﻧـﯽ ﺑﺨــــﺮﯾـــﺶ !
موضوعات مرتبط: ☆اجتمایی★ ، ★دلنوشته☆ ، ،
موضوعات مرتبط: ☆اجتمایی★ ، ☆خنده بازار★ ، ،
معنی:وقتیکه “من” تبدیل به “ما” شود..
حتی بیماری نیز جای خودشو به سلامتی میدهد!
(البته انگلیسیش قشنگ تره چون بازی با کلمات هست)
موضوعات مرتبط: ☆اجتمایی★ ، ،

موضوعات مرتبط: ☆اجتمایی★ ، ★دلنوشته☆ ، ،
موضوعات مرتبط: ☆اجتمایی★ ، ★دلنوشته☆ ، ،
شهر از بالا زيبا است و انسان ها از دور جذاب
فاصله مناسب رو حفظ كنيم تا دوست داشتني بمونيم...
موضوعات مرتبط: ☆اجتمایی★ ، ★دلنوشته☆ ، ،
شبی از شبها، شاگردی در حال عبادت و تضرع و گریه و زاری بود.
داستانی جالب و اموزنده رو براتون تو ادامه مطلب گذاشتم امیدوارم لذت ببرید...
موضوعات مرتبط: ☆اجتمایی★ ، ،
پیرزنی مسن در حالی که بچه ای را را در بغل داشت
وارد بیمارستان شد و به پرستار گفت:التماس میکنم به داد این بچه برسید...
بچه ماشین بهش زد و فرار کرد.
پیرزن گفت:ولی من پول ندارم پدر و مادر این بچه رو هم نمی شناسم.
خواهش می کنم عملش کنید من پول و تا فردا براتون آماده میکنم
پرستار : با پزشکی که قراره بچه رو عمل کنه صحبت کنید.
ولی پزشک بدون اینکه به کودک نگاهی بیندازد گفت:
این قانون بیمارستانه. باید پول قبل از عمل پرداخت بشه.
صبح روز بعد…
همان دکتر سر مزار دخترش ماتش برده بود و به دیروزش فکر میکرد..
موضوعات مرتبط: ☆اجتمایی★ ، ،